به وبسایت پرتال جامع افق خوش آمدید

تبلیغات

مطالب این تارنما با استفاده از اسکریپت هوشمند خبرخوان افق گردآوری شده است . درصورت مشاهده محتوای نامربوط لینک مطلب را گزارش دهید .

تبلیغات






سبزتر از همیشه ....

به قلم خودم

عبادتگاهم لبریزاست ازشمیمِ سحر....چشمانم بغض کرده است...
،سر بر سجاده نهادم وسواربر کشتی خیال شدم و با طوفان لغزش ها، بادبان ها ی آرمیده ی نفسم را برافراشتم ودراقیانوسی ازعطش پرتاب شدم...شب ورق می خورد ومن درموج های نا امیدی دست وپا می زدم وبه دنبال جرعه ای ازنور....صدای تاریکی ترس را در وجودم تندیس می کرد..له له زنان خودم را به ساحل امید رساندم ... غبارِگناه،مژه های خیسم را پوشانده بود....سربه بیابان تنهایی ام نهادم وبا لبان کویری ترک خورده، او را صدا زدم...ناگهان رعدی برقلب زنگارگرفته ام خروشید وباران هدایت شدت گرفت....ومن دوباره ازدرون خاکِ فطرتم سبزشدم ...وازچشمه ی ایمان سیراب شدم وبرگ شدم...
نوای اذان ازگلدسته های مسجد،همچون شبنمی روحم را نوازش می کرد...
سرازسجده برداشتم...
سجاده ام خیس بود وسبزتر ازهمیشه....

 http://www.axgig.com/images/89719554308658195403.jpg

 


منبع این نوشته
برچسب ها : ,
اشتراک گذاری مطلب

نظر بدهید

روشنفکرانی که به خواب رفته اند

با شنیدن رقم سه میلیارد تومان برای خرید یک تابلو از سهراب سپهری (در حراج تهران )و پرداخت آن توسط یکی از مشتریان داخل سالن بی اختیار به یاد حرف های روشنفکرانه برخی آدم ها می افتم ؛کسانیکه تا صحبت از کمک به بازسازی حرم یکی از ائمه می شود و یا وقتی پیرمرد و پیرزنی مستضعف، تمام پس انداز یا النگوی دستش را برای کمک به ساخت ضریح امامان معصوم وقف می کند، دم از گرسنگی مردم می زنند. شبه روشنفکرانی که در رسانه هایشان مدام آرزو می کنند ای کاش این پول ها به جای هزینه شدن در این امور، به دست فقرا می رسید، یا مدرسه ای می شد برای تحصیل دانش آموزان فقیر. پیش خود می گویم راستی با25میلیارد و 362میلیون تومانی که مسئولان و برگزار کنندگان حراج تهران، با افتخار از آن دم می زنند چند مدرسه می توان ساخت و چند بیمار را می توان از مرگ نجات داد؟


راستی این آدم ها امروز کجا هستند؟ چرا شبکه های مجازی با شنیدن اخبار حراجی تهران پرنمی شود از مطالبی از این دست که چرا پول هایتان را آنجا که باید هزینه نمی کنید؟

چرا آن فرد محروم پاک نیت که نام و تصویری از او در رسانه ها نیست، با خلوص نیت، به ساخت ضریح و صحن کمک می کند و متهم به هزار و یک ساده اندیشی می شود، اما خریدهای صدها میلیونی، کمک به فرهنگ و هنر این مملکت تعبیر؟



منبع این نوشته
برچسب ها : ساخت , ساخت ضریح ,
اشتراک گذاری مطلب

پیامبر (صل الله علی وآله وسلم) ازمنظر اندیشمندان غیر مسلمان

 

ژان ژاک روسو بیان می دارد: حضرت محمد، پیامبر اسلام، نظریه بهتری داشت و توانست سیستم سیاسی خود را به خوبی متحد سازد
منبع:ماهنامه سیاحت غرب، ش 38، پیامبر اعظم از نگاه متفکران غربی، حسین پاشا.

جرج برنارد شاو، نویسنده معروف ایرلندی درباره پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می‌گوید:
او را باید منجی بشریت خواند. من اعتقاد دارم که اگر مردی مثل او حاکمی در عصر جدید می‌شد، برای حل مشکلاتش از صلح و دوستی استفاده می‌کرد. او عالی‌ترین مردی بود که روی زمین پا گذاشته است. او به دین دعوت کرد. یک تمدن را پایه گذاری کرد. ملتی را بنا نهاد. اخلاق را نهادینه کرد. اجتماعی زنده و قدرتمند ایجاد کرد تا آموزش‌های او را به صحنة عمل آورند و دنیای تفکر و رفتار انسانی را برای همیشه و به طور کامل منقلب کرد. نام او «محمد» است. در سال 570 بعد از میلاد، در عربستان چشم به جهان گشود. رسالت خود برای دعوت به دین راستین (اسلام) را در سال چهلم عمر خود آغاز کرد و در شصت و سومین سال عمرش با جهان وداع گفت. در مدت کوتاه 23 سال از پیامبری‌اش به پرستش خدای یگانه رهنمون شد. وی مردم را از جنگ و نزاع‌های قبیله‌ای رهانید و به اتحاد و همبستگی ملی رسانید. او در این مدت، مردم را از هرزگی و مستی به اعتدال و پرهیزکاری، از بی قانونی به زندگی نظام‌مند، و از تباهی به بالاترین معیارهای تعالی اخلاقی هدایت کرد. تاریخ بشری چنین دگرگونی کامل را از جانب یک شخص یا در مکان دیگر قبل از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله )یا پس از او نشناخته است. تصور همه این عجایب باور نکردنی در طی این دو دهه نخست است


منبع: پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله) در ایینه گفتار اندیشمندان غیر مسلمان، محمد کاظم جعفر زاده فیروزآبادی

ماهاتما گاندی رهبر فقید هند در کتاب «هند جدید» در مورد شخصیت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) می‌گوید:
جالب است بدانید که بهترین کسی که امروزه بدون هیچ چون و چرایی، در قلب میلیون‌ها انسان جا گرفته، «محمد» است. از اینجا من متقاعد شده‌ام که این شمشیر نبود که در آن روزها مردم زیادی را تسلیم اسلام کرد. «محمد» سخت ساده زیست بود. مثل دیگر پیامبران متقی بود. به شدت امانتدار بود. از خودگذشتگی شدید نسبت به دوستان و پیروان، جسارت، بی‌باکی و توکل مطلق به خدا در رسالت شخصی، از ویژگی‌های محمد(صلی الله علیه و آله) بود. قبل از این ویژگی‌ها او به هیچ وجه از شمشیر برای برداشتن سدهای جلوی راه خود استفاده نمی‌کرد.
منبع: مهدی نصیری، ویژه‌نامه پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله)، ص 61.

 

 



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

میزبانی ماه


به قلم خودم
گاهی باید خودت را از دریچه ی نَفس، کشان کشان،آسمان بردوش،تا نینوا بدرقه کنی...
وسربر زانوی فُرات بگذاری تا برایت روضه بخواند...
وشمع ها سینه بزنند...
وتو درخیمه ی دلت اتراق کنی ...
وآنقدرحُرشوی...تاحنجره ی تاریخ تو را تا ابد بنوازد...



منبع این نوشته
برچسب ها : ,
اشتراک گذاری مطلب

پرهای خیس...

 

به قلم خودم


ویرانه های شهر در سکوت تلخ، اشک شکواءیه سر می دهند...
ومن غریبانه در کوچه های دلتنگی با چادرم یاس پاشی می کنم شهر را...
وبا پرهای خیس درجاده ی بی انتهای شنی در آغوش خاک رها می شوم و هق هق گره خورده ی دلتنگی ام را نجوا می کنم....
وبا تپه هایش اوج می گیرم تا آسمان...
وبابایم را فریاد میزنم....
منم بابا...
منم دختر روزهای جنگ..

دخترنخل وآفتاب....

دخترنازبابا...

 

تصویرتولیدی



منبع این نوشته
برچسب ها : ,
اشتراک گذاری مطلب

جاری ام کن!

به قلم خودم

تـورا را به چشمه قسم ، زلالـــــــــم کن!

جــــــــــاری ام کن معبودا!

درسحرهایت ببار برمن.....

بارانی ام کن وسرسبز....

بتاب برمن به وسعت روح های دمیده شده....

بتابــــــــــ ! تورا به اوج آیــــــه ها ....

در روزهای خوبت (رمضان)،تکرارم کن ....

ماهت را تکه تکه کن برایم.....تا با یاقوت های سرخ بخوانمت هنوز....

 



منبع این نوشته
برچسب ها : ,
اشتراک گذاری مطلب

روح خدا به خدا پیوست


آخرین سفارش در آخرین وداع

خانم زهرا اشراقی (نوه امام):

آقا ساعت 12 ظهر همان روز (رحلت) گفتند خانمها را صدا بزنید، کارشان دارم. وقتی خانمها رفتند، گفتند: «این راه، راه سختی است» و بعد هی می گفتند: «گناه نکنید». بعد گفتند که آقایان توسلی، آشتیانی و انصاری بیایند. صحبتهایی راجع به اختلاف نظر فقها کردند، که نمی دانم چه بود؟

ساعت 10 و 20 دقیقه شب بود که نوار صاف شد. پاسداران ریختند و شروع به گریه کردند، صورت امام گرم گرم بود. چقدر این صورت لاغر و مریض، درشت و روشن شده بود. چقدر نورانی بود. ده روز درد کشنده داشتند، ولی حرفی نمی زدند. هر بار می پرسیدیم: «آقا چطورید؟» می گفتند : «ان شاء الله تو سلامت باشی»  (برداشتهایی از سیره امام خمینی  رحمه الله علیه جلد 1 صفحه 325 )

 

 



منبع این نوشته
برچسب ها : گفتند , امام ,
اشتراک گذاری مطلب

بغض آشنا !

بغض آشنا !
درمسیرخانه تا حوزه ،نمی دانم چه شد! احساس کردم بغضی کهنه در گلویم است که یا باید می ترکید ویا پنهان می شد...
حالم عجیب مبهم بود..
درصف صبحگاه همه بودند ولی انگارهیچ کس نبود..بچه ها یکی یکی مطالبی را که آماده کرده بودند اجرا می کردند..ومن بغض هایم را یکی یکی قورت می دادم..تکیه دادم به صندلی که کنارم بود وچشمانم را بستم...
فاطمه مثل همیشه مطلب امام زمانی اش آماده بود..این بار از نیامدنش می گفت: مهدی جان! پس توکی می آیی!
وانگار که بهانه داده باشند دست دلم... بغضم رها شد...وچشمانم ازخداخواسته باران گرفت..ومن تازه فهمیدم چه برسر دلم آمده است..دلم مهدی می خواست! دلم امامم را می خواست...!
آمدم کنار باغچه ی حیاط حوزمان وزار زار گریه کردم.. با گل نرگسم کلی درد دل کردم ..او با لبخندش به من گقت: مهدی فاطمه(عج) می آید...

به  قلم خودم



منبع این نوشته
برچسب ها : مهدی ,
اشتراک گذاری مطلب

مهمان رمضان

 

علی درد آشنای این جهان بود . . . . . . . . . . . علی هم ، رهگشای دیگران بود

عدالت با علی معنا گرفته . . . . . . . . . . . که حق از آستین او عیان بود

علی ظرف مگان را بسته می دید  . . . . . . . . . . . وجود او ز جنس لا مکان بود

علی مرز شجاعت را شکسته  . . . . . . . . . . . علی در بندگی هم بیکران بود

علی در سجده گاهش آسمان هم . . . . . . . . . . برش خم گشته مانند کمان بود

چه گویم من ز مردان خدایی  . . . . . . . . . . . علی اعلی ترین مرد جهان بود

علی قاری قرآن در سحرگاه  . . . . . . . . . . . که قرآن هم علی را میزبان بود

علی خود ناطق حق بود و قرآن  . . . . . . . . . . . به ره گم کردگان هم رهنمان بود

زمین فخرش قدمگاه علی بود  . . . . . . . . . . . زمان را روزگاری میهمان بود

چه شبهایی نخفت و اشک میریخت . . . . . . . . . . کلامش در دل شبها نهان بود

کسی ناکوفت درب منزلش را  . . . . . . . . . . . خودش در خدمت مستضعفان بود

یتیمان ! با علی مانوس باشید  . . . . . . . . . . . که احسان علی فوق زمان بود

علی بارش به دوش آرام می رفت . . . . . . . . . . که دیشب هم کنار آن جوان بود

ببر دست گدایی سوی مولا  . . . . . . . . . . .  که او با هر ضعیفی مهربان بود

تو می دانی؟ علی مرزی ندارد  . . . . . . . . . . . زبان از وصف نامش ناتوان بود

زمین عمری به پایش بوسه می زد  . . . . . . . . . . . و اینک میهمان قدسیان بود

و خیر الف شه است لیله ی او  . . . . . . . . . . . که قتل نور و عترت توامان بود



منبع این نوشته
برچسب ها : ,
اشتراک گذاری مطلب
تمامی حقوق این وب سایت برای گروه آواساز محفوظ است